درماندگی آموخته شده

درماندگی آموخته شده و ارتباط آن با گیمیفیکیشن!

در این مقاله به بررسی درماندگی آموخته شده و ارتباط این مفهوم با گیمیفیکیشن می‌پردازیم اما بیایید یک موضوع جالب را در نظر بگیرید. در هند برای کنترل فیل ها فقط کافیست یک طناب نازک دور پایشان ببندند. به همین سادگی فیل ها متوجه می‌شوند که دیگر نمی‌توانند فرار کنند! ولی آیا طنابی به آن نازکی فیل ها را از فرار کردن باز می‌دارد؟ نخیر، واقعیت این است که این طناب نازک جسم به آن بزرگی را کنترل نکرده بلکه افکار خود فیل است که باعث شده او نتواند فرار کند. داستان این است که وقتی فیل‌ها کوچکتر بودند صاحبانشان طنابی به پایشان می‌بستند تا فرار نکنند. قطعا تلاش‌های فیل‌ها برای فرار بی‌نتیجه می‌ماند اما وقتی فیل‌ها بزرگتر می‌شوند باز هم همان طناب نازک و کوچک کار خودش را می‌کند.

درماندگی آموخته شده یک مدل ذهنیست

درماندگی آموخته شده یک مدل ذهنیست

در واقع فیل‌ها طبق تجربه‌های گذشته‌شان یاد گرفته‌اند که وقتی طنابی به پایشان بسته شده نمی‌توانند فرار کنند و حتی الان که بزرگتر هم شده‌اند دیگر تلاشی نمی‌کنند. داستان فیل ها را تعریف کردم تا بگویم ما هم خیلی وقت‌ها مثل همین فیل‌ها با مشکلات رفتار می‌کنیم.(اگر هنوز نمی‌دانید گیمیفیکیشن چیست کلیک کنید.)

مطمئناً برای خیلی از ما پیش آمده که در موقعیت‌های مختلف شکست بخوریم و با تکرار شدن این شکست‌ها کم کم خود را متقاعد کنیم که تلاش های ما برای برنده شدن کاملا بی‌فایده است و همیشه بازنده  بازی ما هستیم. در حقیقت ما هم قربانی تفکرات خود می‌شویم. مشکلات همان طناب های نازک هستند. بارها تلاش کرده‌ایم و شکست خورده‌ایم به طور ناخودآگاه آموخته‌ایم که دیگر تلاش هایمان بی‌نتیجه است و هر کاری کنیم شکست می‌خوریم. از نظر روانشناسی ما در حال تجربه  درماندگی آموخته شده هستیم. شاید دلیل ناراحتی و منفعل بودن خیلی ها در زندگی همین است.

درماندگی آموخته شده چیست؟

درماندگی آموخته شده وقتی اتفاق می‌افتد که شخص طبق تجربیات شکست قبلی خود نتیجه بگیرد که دیگر کنترلی بر اوضاع و شرایط ندارد و هر چقدر تلاش کند پاسخی دریافت نخواهد کرد. شخص بعد از اینکه چند بار شکست خورد، می‌آموزد که رفتار و نتیجه رفتار مستقل از یکدیگرند و حتی اگر راهی برای موفقیت هم داشته باشد تلاشی نخواهد کرد.

اولین بار این نظریه توسط یک روانشناس آمریکایی به نام مارتین سلیگمن ارائه شد.

آقای سلیگمن و همکارش استفان مایر برای اینکه درماندگی آموخته شده را به همه ثابت کنند آزمایش جالبی روی سگ‌ها انجام دادند. سه گروه سگ انتخاب کردند. گروه اول برای کنترل آزمایش و دو گروه دیگر برای اجرای آزمایش. برای گروه اول این‌طور برنامه ریزی شده بود که اگر به طرف دیگر جعبه می‌پریدند، شوک قطع می‌شد. بنابراین این سگ ها هرگاه با شوک مواجه می‌شدند، خود را نجات می‌دادند. اما برای گروه دوم آزمایش طور دیگری طراحی شده بود. گروه دوم بعد از شوک، به طرف دیگر پریدند اما طرف دیگر هم به آنها شوک وارد شد. بعد از مدتی حتی با وجود اینکه در طرف دیگر شوک قطع شده بود، سگ ها هیچ تلاشی برای پریدن به آن طرف نمی‌کردند.

درماندگی آموخته شده

درماندگی آموخته شده

چون گمان می‌کردند با پریدن به طرف دیگر هم به آن ها شوک وارد خواهد شد. بنابراین حتی با وجود شوک، روی زمین می‌خوابیدند و این شوک را تحمل می‌کردند. این سگ ها دیگر هیچ تلاشی برای خلاص شدن از این وضعیت نمی کردند. سلیگمن گفت که من آن لحظه درماندگی را در چهره ی سگ ها دیدم! سلیگمن نام این حالت را درماندگی آموخته شده گذاشت. درواقع درماندگی آموخته شده یک فرمی از شرطی سازی است.

ایده شرطی سازی این است که انسان ها رفتارها را از طریق پاسخ ها و تداعی‌ها یاد می‌گیرند. یعنی اگر رفتاری تشویق شود، ما مشتاق می‌شویم که باز هم آن را تکرار کنیم؛ در مقابل، اگر ما تنبیه شویم ما یاد می‌گیریم که دیگر آن رفتار را در آینده تکرار نکنیم. پس در درماندگی آموخته شده، ما به نوعی دچار شرطی سازی شده ایم. رفتار ما پاداشی که انتظارش را داشتیم دریافت نکرده و کم کم خاموش شده است.

درماندگی آموخته شده در انسان ها

قطعا همه ما در زندگی اهداف مختلفی داریم مثل گرفتن نمره بهتر، نوشتن کتابی پرفروش، کسب درآمد بیشتر و … اما ممکن است در راه رسیدن به این اهداف شکست بخوریم و به آن نتیجه ای که در ذهن داشتیم نرسیم. بعد از اینکه تلاش هایمان بی نتیجه ماند، ناامیدتر شویم، اعتماد به نفسمان کم تر شود، به توانایی های خودمان بدبین تر شویم.

متاسفانه خیلی از مواقع قضیه به اینجا ختم نمی شود و ممکن است بر کل زندگیمان سایه تیره بیندازد. یعنی این درماندگی در لایه لایه زندگیمان ریشه افکند و ما را از یک بازیکن پرتلاش تبدیل کند به یک تماشاگر منفعل و افسرده که جز نظاره کردن کار دیگری بلد نیست!

در این مواقع به این فکر می‌کنیم که این سناریو برای ما نوشته شده است و قدرت تغییر آن از عهده ی ما خارج است. اما در واقعیت این ها همه تفکرات و دیدگاه های خود ماست و ما در این مدت آموخته ایم که درمانده باشیم. قطعا هیچ کس با این تفکر به دنیا نمی آید که هیچ کنترلی بر روی اتفاقات زندگی اش ندارد. این ها همه زائده تفکرات ما هستند. چون چندین بار شکست را تجربه کرده ایم این باور در ذهن ما ثابت شده که تلاش ما و پیشرفت ارتباطی با هم ندارند.

 دانش‌آموزی را تصور کنید که همیشه در کلاس ساکت و منفعل است. هرگز داوطلب نمی شود و در بحث ها شرکت نمی‌کند. در واقع این دانش‌آموز چند بار توسط معلمی نادیده گرفته شده و مورد توجه قرار نگرفته است. این دانش آموز هم آموخته که جواب دادن یا ندادن او تاثیری ندارد و دیگر تلاشی برای شرکت کردن در پرسش و پاسخ ها نمی کند.

 شخصی که قصد دارد وزن خود با ورزش کردن و رژیم غذایی مناسب کم کند. اما اگر این شخص با امتحان کردن این روش ها شکست بخورد کم کم به این نتیجه می رسد هر کاری بکند نمی تواند وزنش را کم کند و کم غذا خوردن او تاثیری در کاهش وزنش ندارد و خود را با دلایل مختلف توجیه می کند.

کسی که چندبار در روابط عاطفی خود شکست خورده و به دلیل ترس از شکست خوردن دوباره، از وارد شدن به رابطه ی جدید امتناع می کند.

چگونه درماندگی را متوقف کنیم؟

درست است که همه ما شکست‌هایی در زندگی داشته‌ایم اما بعضی‌ها تعریف متفاوتی از شکست دارند. تحقیقات نشان می‌دهند که حدود یک سوم افراد به درماندگی دچار نمی‌شوند. این گونه که حتی با وجود شکست‌های متوالی باز هم دست از تلاش برنمی دارند. این گونه افراد به حدی تلاش می‌کنند و راه های مختلف را امتحان می‌کنند تا بالاخره جایی به موفقیت برسند.

داستان افراد موفقی مثل جی کی رولینگ، ادیسون و … را می‌دانیم. این ها کسانی هستند که شکست را بسیار تجربه کرده‌اند اما ما اکنون آنها را به عنوان انسان های موفقی می‌شناسیم. این افراد اجازه ندادند که شکست ها مانع پیشرفتشان شود. این ها کسانی هستند که به راحتی تسلیم نمی شوند.

ما قدرت انتخاب داریم. قدرت داریم که تغییر کنیم و تغییر دهیم. نباید قدرت ذهن را نادیده گرفت. سلیگمن می‌گوید: وقتی نمی‌توانید تجربه‌های خودتان را کنترل کنید توجیهات و تفکرات خود را کنترل کنید. اجازه ندهیم افکار منفی بجای ما تصمیم بگیرند و محدودمان کنند. در فیلم نویسندگان آزادی می‌بینیم که چطور معلم جدید مدرسه این باور را در دانش آموزان به وجود می آورد که  گامی فراتر بگذارند و حتی از انتظارات کمی که مدرسه از آنها دارد هم فراتر روند.

دانش آموزانی که چه از نظر موفقیت تحصیلی و چه به واسطه رنگ پوست خود همیشه خود را محکوم به شکست می‌پندارند، ولی معلم جدید کمکشان می‌کند که با تغییر افکار و عقاید خود راجع به خودشان، طنابی که دور پایشان است را رها کرده و شکست را نپذیرند. ویا در فیلم رستگاری در شاوشنگ می‌بینیم که چطور اندی دوفرین فضای زندان را با احداث کتابخانه و آموزش دادن به زندانیان تغییر داد و در آخر خود هم رستگار شد.

شاید خیلی‌ها اگر جای دوفرین بودند خودکشی و پایان دادن به زندگی را بهترین راه‌حل می‌پنداشتند. اما در لغت نامه ی دوفرین شکست معنایی نداشت. او تنها به رستگاری فکر می کرد وبرایش سال ها تلاش کرد بدون اینکه لحظه ای به شکست فکر کند.

گیمیفیکیشن چگونه می‌تواند به حل این مشکل کمک کند؟

گیمیفیکیشن با پاداش های مجازی می‌تواند نقش مهمی در پایان دادن به درماندگی آموخته شده بدهد. دوموضوع مهم باید در این مورد بیش از موارد دیگر مورد توجه قرار بگیرد. اول اینکه معمولا افرادی که دچار درماندگی آموخته شده هستند نیاز به پیروزی های کوچکی در زندگی خود دارند اما این پیروزی‌های کوچک در زمان‌های کوتاهی رخ نمی‌دهد. اما برای پیروز شدن در یک بازی شما زمان زیادی لازم ندارید!

از طرف دیگر یکی از موارد مهمی که در دنیای بازی وجود دارد این است که میزان چالشی بودن یک بازی با مهارت کاربر مربوط است چیزی که در بحث های تکنولوژی آموزشی تحت عنوان اداپتیو لرنینگ به آن اشاره می‌شود اگر بتوانیم همچنین موضوعی را برای کسی که دچار درماندگی آموخته شده ایجاد کنیم بسیار زیاد به کمک این افراد کمک می‌کنیم.

چگونه درماندگی آموخته شده می‌تواند طراحی ما را بهتر کند؟

انسان‌ها وقتی می‌برند فکر می‌کنند که به دلیل مهارتشان برده‌اند و وقتی که می‌بازند فکر می‌کنند که به دلیل شانس باخته‌اند. اما نباید در طراحی خود به این موضوع بی‌توجه باشیم که ممکن است افراد زیادی بارها و به هر دلیلی در بازی ما ببازند پس باید برای باخت مکرر افراد حتما یک برنامه داشته باشیم.

خوشبختانه در سیستم‌های گیمیفیکیشن اصطلاحی تحت‌عنوان “هندیکپینگ” وجود دارد که به ما این اجازه را می‌دهد که به افرادی که ضعیف‌تر هستند و عملکرد قابل قبولی ندارند کمک کنیم تا بتوانند با دیگر افراد هم‌سطح شوند. بارها گفته‌ایم که شاید در طراحی گیمیفیکیشن مهم‌تر از طراحی برای برنده‌ها طراحی برای بازنده‌ها اهمیت دارد.

, , , , , , , ,

پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

فهرست