آقای گیمیفیکیشن | مرجع آموزش گیمیفیکیشن

بشریت از آزمایش زندان استنفورد چه آموخت؟

رای دادن به این پست

46 سال قبل بود که روانشناسی به نام، فیلیپ زیمباردو، یکی از مهم ترین آزمایشات اجتماعی دوران ما را انجام داد – آزمایش زندان استنفورد.

هدف این آزمایش، مطالعه اثرات روانی زندگی در زندان بود و نمونه‌های آزمایش نقش نگهبانان و زندانیان را در این آزمایش ایفا کردند. زیمباردو این آزمایش را طوری طراحی کرد که همه چیز تا حد ممکن واقع بینانه باشد.زندانیان و نگهبانان از میان 70 دانش آموزی که به آزمون زیمباردو پاسخ داده بود انتخاب شده بودند. کسانی که دارای مشکلات روحی و روانی، ناتوانی جسمی، سوء سابقه و سابقه استفاده از مواد مخدر را داشتند از این جمع خط خوردند.

تنها 24 نفر شرایط لازم برای شرکت در این آزمایش را پیدا کردند. همه آن‌ها که مرد بودند، از یک طبقه اجتماعی و اقتصادی هم انتخاب شده بودند و برای شرکت در این آزمایش، بابت هر روز 15 دلار باید پرداخت می‌کردند. همچنین با پرتاب یک سکه، تعیین می‌شد که کدامیک از این داوطلبین باید زندانی باشد و کدام نگهبان.

این آزمایش با دستگیری‌های ناگهانی آغاز شد، یک ماشین پلیس در سطح شهر به دستگیری داوطلبان پرداخت. آن‌ها تفتیش می‌شدند و دستبند زده به زندان شبیه سازی شده زیمباردو منتقل می‌شدند، زندانی که یک حیاط امن در فضای باز، یک سلول انفرادی و چندین سلول داشت. نگهبانان لباس فرم، باتوم و عینک آفتابی داشتند.

آزمایش زندان استنفورد

زندانیان پس از ثبت اسناد، بازجویی و محاکمه، با زنجیرهایی به پاهایشان به سلول فرستاده می‌شدند. به زندانیان لباس زیر داده نمی‌شد. زیمباردو و تیمش، اتفاقاتی که در داخل می‌گذشت را از پشت دیوارها ضبط می‌کردند.

در روز دوم، همه چیز آغاز شد.

زندانیان شورش کردند و خودشان را در سلول‌ها سرکوب کردند و موجب ترس و وحشت نگهبانان می‌شدند. در طرف دیگر نگهبانان هم به شکل خشونت آمیزی واکنش نشان می‌دادند. آن‌ها با استفاده از کپسول‌های آتش نشانی، زندانیان را با کربن دی اکسید خیس می‌کردند. آن‌ها لباس زندانیان را در می‌آوردند و رهبر شورشگران را به انفرادی می‌انداختند و زندانیان را مورد اذیت و آزار قرار می‌دادند.

یک سلول “ویژه” در نظر گرفته شده بود و زندانیانی که رفتار خوبی داشتند به آن‌جا منتقل می‌شدند، آن‌جا وعده‌های غذایی بهتری نسبت به سایر زندانی‌ها به آن‌ها داده می‌شد. آن‌ها لباس‌های خود را پس گرفته بودند، اجازه رفتن به دستشویی و مسواک زدن داشتتند، برخلاف سایر زندانیان. امّا پس از مدتی، نگهبانان، زندانیان سلول خوب را به سلول های عادی منتقل کردند و برخی از زندانیان بد را به سلول‌های خوب آوردند.

برخی از زندانیان، نسبت به هم سلولی های خود بی اعتماد می‌شدند و تصور می‌کردند که زندانیانی که از سلول ویژه می‌آیند، احتمالا جاسوس و خبرچین هستند، مشاورانی به آن‌ها گفته بودند که با این کار ائتلاف میان زندانیان شکسته خواهد شد. در واقع این را باید در نظر گرفت که در زندان، بدترین خطری که یک زندانی را تهدید کند، تهدید از سوی هم سلولی اوست.

این تفرقه در میان زندانیان باعث می‌شد که زندانیان بیشتر نسبت به هم بی اعتماد شوند و هجمه‌ آن‌ها علیه خودشان باشند، نه زندانبانان و نگهبانان. این مسئله باعث شده بود که اعتماد میان نگهبانان زندان هم بیشتر شود، تمام رفتارهای زندانیان زیر نظر نگهبانان بود و حتی آن‌ها اجازه دستشویی رفتن هم به برخی از آن‌ها نمی‌دادند. بعضی مواقع زندانیان در سطلی که در سلولشان گذاشته شده بود ادرار و مدفوع می‌کردند و حتی به آن ها اجازه داده نمی‌شد که آن سطل را خالی کنند و این باعث می‌شد، فضای حقارت باری بر برخی سلول‌ها حاکم شود.

پس از 36 ساعت از شروع آزمایش، زندانی شماره 8612، دچار احساس پریشی شدید، بی نظمی و اختلال ذهنی شده بود و نامنظم گریه می‌کرد. مقامات زندان در ابتدا فکر کردند که او سعی در گول زدن آن‌ها دارد. به او پیشنهاد دادند که خبرچین زندانبانان باشد و در قبال آن دیگر او اذیت نمی‌شود.

او در بازگشت به سلولش، شروع به فریاد کشیدن، داد و بیداد کردن پرداخت و به شکل دیوانه باری به زندانبانان دشنام داد. او فریاد می‌زد که ” راه فراری از اینجا وجود ندارد ” پس از مدتی، مقامات زندان متقاعد شدند که او دچار مشکل شده است و باید آزاد شود.

در وقت ملاقاتی که برای زندانیان در نظر گرفته شده بود، سعی شد که فضای زندان کاملاً خوشایند به نظر بیاید تا والدین و نزدیکان این زندانیان از وضعیت سختی که در زندان بر آشناهایشان حاکم است، باخبر نشوند. به آن‌ها یک وعده غذایی مفصل داده شد، سلولهایشان تمیز شد و موسیقی در فضای زندان پخش شد. هر زندانی می‌توانست با 2 نفر از آشنایان خود ملاقات داشته باشد و در تمام مدت یک زندانبان هم کنار آنان بود.

یکی از مادران می‌گفت فرزندش را تاکنون این اندازه خسته و ناراحت ندیده است و زندانبان هم در پاسخ به پدر او گفته بود، پسرتان باید از پس چنین شرایطی بربیاید و آن‌ها هم محکم می‌گفتند بله، باید بربیاید و آن‌جا را ترک می‌کردند.

آزمایش در روز ششم به پایان خود رسید. پس از اینکه از یک کشیش دعوت شد به زندان بیاید و  با زندانیان صحبت کند، او در حالی که با زندانیان صحبت می‌کرد، آن‌ها واقعا خود را یک زندانی تصور می‌کردند و می خواستند که یک وکیل، به دنبال کارهای حقوقی آن‌ها بیافتد تا بتوانند از آن‌جا بیرون روند.

ما باید به این وضعیت پایان می‌دادیم، زندانیان واقعا در نقش خود فرو رفته بودند و دچار مشکلات ذهنی شده بودند، در حالی  که نگهبانان هم به شیوه های سادیستی برخورد می‌کردند. این آزمایش به این دلیل که زندانبانان نصفه های شب از کسالت، سعی می کردند زندانیان را مورد آزار و اذیت قرار دهند، چراکه فکر می‌کردند آن موقع از شب کسی آن‌هارا زیر نظر ندارد، به پایان رسید.

دو ماه بعد، زندانی 416 که در سلول انفرادی آن آزمایش حضور داشت، در بیانیه ای در این خصوص نوشت:

من آن را به عنوان یک آزمایش یا شبیه سازی در نظر نمی‌گیرم، آنجا واقعا زندانی بود که به جای مسئولان دولتی، توسط روانشناسان اداره می‌شد، من احساس کردم که هویتم را از دست داده ام و به عدد 416 عادت کرده بودم و دیگر آن کسی که داوطلبانه به این آزمایش آمده بود، نبودم. واقعا فقط همان شماره بودم و هویتم را از دست داده بودم.

این صحبت‌های زندانی 416 را با صحبت‌های زندانی از اوهایو که 37 ماه در سلول انفرادی بوده است مقایسه کنید، او می گفت:

من حتی اگر می‌خواستم به مردی که در کنار سلول کنار دستم بود، صحبت کنم، توسط زندانبانان کتک زده می‌شدم، اسپری شیمیایی به صورتم پاشیده می‌شد، با چماق و لگد من را می‌زدند، مجبورم می‌کردند لخت، روی آن کف سیمانی سلول بخوابم، سلولی که حتی توالت نداشت. می‌دانستم دزدها باید مجازات شوند، حتی دزدی کردن را توجیه نمی‌کردم با اینکه خودم هم دزد بودم. امّا حالا به این فکر می‌کردم که اگر از اینجا آزاد شوم، دیگر دزدی نمی‌کنم. من بازپروری نشده ام، من حالا دیگر یک دزد نیستم که به دنبال پول بیشتری است، اکنون من به دنبال کشتن کسانی هستم که من را می‌زدند و با من به مانند یک سگ رفتار می‌کردند. امیدوارم بتوانم به خاطر خودم و زندگی و آینده ای که دارم، بتوانم بر این حس غلبه کنم، اگرچه می‌دانم کار مشکلی است.

امّا بشریت از این آزمایش زندان استنفورد چه چیزی یاد گرفت؟

وقتی شما، افراد را در هر مرحله ای از زندگی شان برمی‌دارید و آن‌ها را در حالتی نامنضبطانه قرار می‌دهید، نتایجی غیر انسانی دریافت خواهید کرد. زندانبانان جوانان خوب یک طبقه متوسط در زندگی واقعی بودند که بدون هیچ تجربه ای، به آن‌ها لباس فرم و هویت یک زندانبان داده شد. این باعث شد آن‌ها سادیستی رفتار کنند. زندانیان از لحاظ روحی و فیزیکی از هویت و حق و حقوق خود منع شدند و به یک جنایتکار و شورش کننده تبدیل شدند و ضربه‌های ذهنی و روحی متعددی در طول فرآیند متوجه آن‌ها شد.

آزمایش زندان استنفورد، در واقع برای این بود تا تأثیر واقعی شرایط زندان را بر زندانیان و زندانبانان آشکار کند. آن آزمایش نشان داد که جهان چگونه شکسته شده و خطرناک است، واقعیت این سیستم چه چیزی است و افراد قادر هستند با قدرت(زندانبانان) و بدون قدرت(زندانیان)، چه کارهایی انجام دهند.

امّا این آزمایش جه ارتباطی با گیمیفیکیشن دارد؟

نظرات خود را در این باره زیر همین پست بیان کنید شاید خواندن این مقاله قبل از نظر دادن هم بد نباشد.

 

آقای گیمیفیکیشن برای اولین بار در ایران، دوره آموزشی بلندمدت و تخصصی گیمیفیکیشن برگزار می کند. برای مشاهده نقشه راه دوره، اینجــــــا کلیک کنید.
0

نوشتن یک نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عنوان منو
دوره پیشرفته گیمیفیکیشن شروع شد!کد fifty برای جمعه سیاه!
+ +
در حال بارگذاری